X
تبلیغات
رایتل


























بانوی شرقی

قورباغه به کانگورو گفت: من می توانم بپرم وتوهم،پس اگر با هم ازدواج کنیم بچه مان می تواند از روی کوه ها بجهد،یک فرسنگ بدود وما می توانیم اسمش را قورکور بگذاریم کانگوروگفت: عزیزم چه فکر جالبی من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم اما در باره قورکور باید بگویم اسمش را بگذاریم کانباغه

هردوسر قورکور و کانباغه بحث کردند آخرش قورباغه گفت: برای من نه قورکور مهم است نه کانباغه اصلا من دلم نمی خواهد با تو ازدواج کنم. کانگوروگفت:بهتر.

 قورباغه دیگر چیزی نگفت،کانگورو جست زد ورفت، آن ها هیچ وقت با هم ازدواج نکردند،بچه ای هم نداشتند که بتواند از کوه ها بجهد یا یک فرسنگ بپرد،چه بد،چه حیف که نتوانستند فقط سر یک اسم توافق کنند.

نوشته شده در شنبه 13 آبان‌ماه سال 1385ساعت 07:13 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 1 نظر|

Design By : Night Melody