X
تبلیغات
رایتل


























بانوی شرقی

*دیروز تصمیم گرفتم بعد از خوردن سحری ، نخوابم .هم به این خاطر که با معده پر نخوابیده باشم و هم درس خوانده باشم و خودم را برای امتحانات ترم تابستان آماده کنم. آن لحضات همه چیز برایم خواب را تداعی می کرد. اول که مجبور بودم بین پلک هام چوب کبریت بگذارم تا باز بمانند. چون هر پلکی  که می زدم ، دلم نمی خواست چشم هایم را باز کنم. کلمات کتاب جلوی چشم هایم ر÷ه می رفتند. و به ازای هر خطی که می خواندم ، دقایقی به گوشه اتاق خیره می شدم. صدای تیک و تاک ساعت برایم حکم لالایی را داشت. آخر سر هم کتاب را به گوشه ای پرتاب کردم و برای این که حداقل غذایم هضم شود شروع کردم طول و عرض اتاق را راه رفتن. این وضعیت تا ساعت 6 صبح بیشتر دوام نداشت و بعد از آن تا ساعت 12 خوابیدم!!!

** فیلمی شبکه یک میگذارد به اسم در مسیر زاینده رود. توی این فیلم خیلی تابلو ادای لهجه اصفهانی را در می آورند. زن فرهاد که فقط حروف "ج" و "چ" را غلیظ ادا می کند. آقای سماوتی هم فکر می کند فقط باید حرف فتحه را کسره و ضمه را "او" ادا کند. به هر حال حالمان از حرف زدنشان به هم می خورد.

نوشته شده در چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 02:09 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 9 نظر|

Design By : Night Melody