X
تبلیغات
رایتل


























بانوی شرقی

*دیروز تصمیم گرفتم بعد از خوردن سحری ، نخوابم .هم به این خاطر که با معده پر نخوابیده باشم و هم درس خوانده باشم و خودم را برای امتحانات ترم تابستان آماده کنم. آن لحضات همه چیز برایم خواب را تداعی می کرد. اول که مجبور بودم بین پلک هام چوب کبریت بگذارم تا باز بمانند. چون هر پلکی  که می زدم ، دلم نمی خواست چشم هایم را باز کنم. کلمات کتاب جلوی چشم هایم ر÷ه می رفتند. و به ازای هر خطی که می خواندم ، دقایقی به گوشه اتاق خیره می شدم. صدای تیک و تاک ساعت برایم حکم لالایی را داشت. آخر سر هم کتاب را به گوشه ای پرتاب کردم و برای این که حداقل غذایم هضم شود شروع کردم طول و عرض اتاق را راه رفتن. این وضعیت تا ساعت 6 صبح بیشتر دوام نداشت و بعد از آن تا ساعت 12 خوابیدم!!!

** فیلمی شبکه یک میگذارد به اسم در مسیر زاینده رود. توی این فیلم خیلی تابلو ادای لهجه اصفهانی را در می آورند. زن فرهاد که فقط حروف "ج" و "چ" را غلیظ ادا می کند. آقای سماوتی هم فکر می کند فقط باید حرف فتحه را کسره و ضمه را "او" ادا کند. به هر حال حالمان از حرف زدنشان به هم می خورد.

نوشته شده در چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 02:09 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 9 نظر|

سد زاینده رود 

چند روز پیش سفری به چادگان درغرب استان اصفهان داشتیم. هوا بسیار مطبوع بود. خوبی این سفر این بود که از قیل و قال شهر دور بودیم. در یکی از ویلاهای دهکده زاینده رود اقامت گزدیم، صبح ها از مسیر پر از دار و درخت تا کنار سد زاینده رود پباده روی می کردیم. و بعد، صبحانه ای دلچسب در هوای آزاد، نوش جان می نمودیم که از تناول آن سیر نمی گشتیم. در این دهکده پیست دوچرخه سواری تعبیه گشته بود در مسیری پر درخت. که یک طرف آن دره بود و یک طرفش کوه. و ما با دوچرخه سواری بسی حال نمودیم و در این بین پدر بچه ها با دوچرخه، جلویمان پیچید و ما تعادل خود را از دست دادیم و به کوه زدیم  و دست ها و پاهایمان زخمی گشت. خداوند بهمان رحم کرد که به دره سقوط نکردیم و به ملکوت اعلی نپیوستیم.

شب ها تا نیمه های شب بیدار می ماندیم و بساط لهو و لعب به راه بود.. و حرکات جلف و موزون .

خلاصه بعد از سه روز تفریح و خوش گذرانی و جر و بحث با پدر بچه ها، به دیارمان باز گشتیم و دوباره به روزمره گی هایمان دچار گشتیم...

نوشته شده در دوشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 02:03 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 9 نظر|

کاسب جماعت همیشه خاطراتی برای تعریف کردن ، دارند. چون که سر و کار آن ها با همه اقشار جامعه است. دیالوگ های زیر حاصل گپ و گفت اینجانب با کسبه محترم که از اعضای  فامیل مان می باشند، است.

خانم خریدار: ببخشید آقا، ماهی تابه ای که چند روز پیش خریدم ، غذا را دیر می پزد!

آقای فروشنده: (در حالی  که  می خندد) حتما شعله  گاز را زیاد نمیکنی.( بنده خدا ، نمی داند چه بگوید)

---

خانم خریدار: ببخشید آقا، زود پزی که به من فروختید، غذا را نمی پزد.

آقای فروشنده: خوب شما دقیقا چه کار کردید؟

خانم خریدار : من مواد آبگوشت را داخل زودپز ریختم و آن را سر طاقچه گذاشتم تا زود بپزد!

آقای فروشنده:!!!!!!!

----

خانم خریدار نسبتا محترم: ببخشید آقا، قابلمه  می خواستم.

 آقای فروشنده: شما هنوز بدهی قبلی تان را ندادید.

خانم خریدا نسبتا محترم ر: من؟ من؟ بدهی ام را ندانم؟ (و شروع به گریه کردن و فریاد سر دادن میکند)

آقای فروشنده: چرا خانم  شما بدهی تان را دادید.( و از ترس آبرو برگه ای که بدهی خانم روی درج شده را به هزاران قسمت مساوی تقسیم می کند.)

خانم خریدار نسبتا محترم: ( در حالی که کمی آرام شده) خوب 100 تا بشقاب هم می خواستم.

آقای فروشنده: کارخانه اش آتش گرفت!!!

----

خریدار: با کارت اینترنی که به من فروختید، به اینترنت وصل نمیشم.

فروشنده: چه مشکلی پیش آمد؟

خریدار: من کارت اینترنت را توی کامپیوتر گذاشتم اما هرچه صبر کردم به اینترنت وصل نشدم!(حالا خدا می داند کارت اینترنت را، کجای کامپیوتر  بخت برگشته گذاشته!)

فروشنده:!!!!!!!!

----

مشتری: ببخشید، می خواستم  شلوار من را گشاد کنید!

خیاط: می شود، اما من بلد نیستم  ( بیچاره، جوابی بهتر از این پیدا نکرده بود)

نوشته شده در دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 01:11 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 8 نظر|

چند روز پیش یاد یکی از کارهای دوران کودکیمان افتادیم. آن روزها یک مغازه ی میوه فروشی سر کوچمان بود.نمیدانیم،ما از کجا متوجه این موضوع شده بودیم که ،این میوه فروش به پدرمان بدهکار است.خلاصه هر دفعه می رفتیم  و از او خرید می کردیم و پولش را نمیدادیم و می گفتیم باشد بابت بدهی که به پدرمان داری. یک روز پدرمان عصبانی به خانه آمد و بهمان گفت : تو که مایه ی پول را کُپ کردی!*

نتیجه می گیریم که ما از همان دوران کودکی فضول بودیم!

*یک اصطلاح. کنایه از این که اصل چیزی را از بین بردن.

نوشته شده در شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 02:57 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 4 نظر|

نتیجه شواهدی  که  به وسیله اینجانب به عمل آمده ، نشان می دهد که میزان حسادت در مردان بیشتر از زنان است. ما، زنان  فقط به موجودات زنده حسادت می کنیم در صورتی که مردان به اشیا بی جان هم حسادت می ورزند! حکایت زیر دال بر این ادعاست:

خواهر ما به ما یک قورباغه ی عروسکی هدیه داده است که ما این عروسک را بسیار دوست می داریم و آن را بسیار ناز و نوازش می کنیم. پدر بچه ها! ما را تهدید کرده که اگر به این رفتار ها ادامه دهیم، سر از تن عروسک نگون بخت جدا میکند. و شب گذشته بود که او را به زور از ما گرفت و به گوشه ای پرتاب نمود!

نوشته شده در جمعه 8 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 07:58 ق.ظ توسط بانوی شرقی| 1 نظر|

روزهای محرم شاهد دسته های عذاداری هستیم که نوحه های خود را پیشکش امام حسین میکنند و دو روز گذشته شاهد دسته های شادی، که تنبک زنان، ترانه ی پر محتوای بشکن بشکن را تقدیم امام زمان خود می کردند!

نوشته شده در چهارشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 11:40 ق.ظ توسط بانوی شرقی| 1 نظر|

گفته اند که :رایانه بدون اینترنت همانند زنبور بی عسل است! چند صباحی بود از نعمت اینترنت محروم بودیم و این برایمان عذابی بود از کردگار که بر کله مبارکمان فرود آمده بود و اکنون شکر این نعمت را به جا می آوریم و سعی بر آن داریم که این نعمت را روی چشمان مبارکمان نگاه داریم.

نوشته شده در دوشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 07:28 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 1 نظر|

امروز بعد از یک سال و نیم ، قلم مو به دست گرفتیم  تا تراوشات  ذهن خلاقمان را بر روی بوم بیاوریم. حس بسیار لطیفی بهمان دست داد. از سر شوق نزدیک بود اشک از دیدگان مبارکمان جاری شود. بوی  رنگ  که به سر و مغزمان خورد دماغمان چاق گشت....

نوشته شده در دوشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 07:28 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 2 نظر|

بادام 

امروز جلوی آیینه قربان چشمان بادامی خود می رفتیم که هوس خوردن بادام کردیم،همین طور که مشغول شکستن بادام دو قولو بودیم ، به کله مان زد مقداری هم سورمه فرد اعلا از این بادام ها تهیه فرمایییم، و با خود اندیشیدیم در بین لوازمات آرایش رنگارنگ موجود در بازار چیزی بهتر از سورمه نمی باشد، که هم طبیعی ست و هم مفید برای چشم.

القصه پس از تهیه سورمه و استعمال آن چشمانمان زیباتر از چشمان آهوان گشت.

به خاطر فواید سورمه  طرز تهیه آن را برای مشتاقان طریق زیبایی در این محل قرار دادیم.

مواد لازم برای تهیه سورمه:(!)

بادام:به مقدار لازم

سنجاق: یک عدد

بشقاب از جنس فلز:یک عدد

کبریت:به مقدار لازم

آجر (هر چیزی که بتوان بشقاب را روی آن قرار داد): 2 عدد

ابتدا بشقاب را روی آجرها قرار میدهیم سپس  بادامی که از قبل شکسته شده را سر سنجاق قرار میدهیم و کبریت آن را آتش میزنیم و زیر بشقاب می گیریم تا بادام بسوزد، وقتی که با چند بادام این کار را انجام دادیم ، با یک تکه کاغذ کف ظرف میکشیم و سورمه ها را جمع آوری نموده و در ظرف مناسبی می ریزیم.

نکته: سوخته بادام ها برای تقویت ابروها بسیار مفید می باشد.(حداقل فایده اش این می باشد که در بین داروهای تقویت ابرو، بی ضررترین است)  

نوشته شده در یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 01:34 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 7 نظر|

Design By : Night Melody