X
تبلیغات
رایتل


























بانوی شرقی

 شعر از:محمد جاوید

شبی در خواب دیدم در پاسارگاد

فغان از گوشه قبری بلند است

به نزدیک آمدم دیدم که کوروش

پریشان حال و زار و دردمند است

دو پایش را ماساژ می داد و می گفت

که درد پا مرا کرده کلافه

ببین پیچیده ام از شدت درد

به دور هر دو پای خود ملافه

ز روماتیسم پایم در عذاب است

ندارم روز و شب آرامش و خواب

همه جای مزارم نم کشیده

شکایت را به که گویم از این آب؟

به برزخ روز و شب با پای دردی

از آن دکتر به آن دکتر روانم

ز پول دکتر و دارو و درمان...

خدا داند که زار و ناتوانم

یقین "جاوید" یادت هست این حرف:

بخواب آسوده، من بیدار هستم

گرفتم یقه ی گوینده اش را

به او گفتم ز تو بیزار هستم

اگر جان خودت بیدار بودی

کجا بر باد می شد تاج و تختت؟

همان سی سال و اندی خواب غفلت

بزد تیپای جانانه به بختت

مرا هم مثل خودت در خواب کردی

و اکنون زیر بنده آب بستند

و با احداث سد کذایی

دل اسطوره خود را شکستند!

نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1387ساعت 06:05 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 6 نظر|

Design By : Night Melody