X
تبلیغات
رایتل


























بانوی شرقی

 

یک پسر کوچک از مادرش پرسید:چرا گریه می کنی؟ مادرش به او گفت: زیرا من یک زن هستم. پسر بچه گفت: من نمی فهمم. مادرش او را در آغوش گرفت و گفت: تو هیچ گاه نخواهی فهمید.

بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید: چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زن ها برای هیچ گریه می کنند.

پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست چرا زن ها بی دلیل گریه می کنند.

بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند. از او پرسید: خدایا چرا زنان به آسانی گریه می کنند؟

خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم می خواستم که او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه های او را آنقدر قوی آفریدم تا بار همه ی دنیا را به دوش بکشد و همچنین شانه هایش آنقدر  نرم باشد که به بقیه آرامش دهد. من به او یک نیروی درونی قوی دادم تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش را داشته باشد و وقتی آن ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آن ها را نیز داشته باشد. به او این توانایی را دادم، که در هر جایی که همه از جلو رفتن نا امید شده اند، او تسلیم نشود و هم چنان پیش برود. به او توانایی نگه داری از خانواده اش را دادم،حتی زمانی که پیر یا مریض شده باشد ، بدون این که شکایتی بکند .

به او عشقی داده ام که در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد، حتی اگر آن ها به او آسیبی برسانند. به او این توانایی را دادم، که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد. به او این شعور را دادم تا درک کند یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند، اما گاهی اوقات توانایی زنش را آزمایش می کند.

و به او این توانایی را دادم که تمامی مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند و در آخر به او اشک هایی دادم که بریزد، این اشک ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده ی اوست و هر زمانی که به آن ها نیاز داشته باشد، او به هیچ دلیلی نیاز ندارد ، تا توضیح داهد چرا اشک می ریزد.

خدا گفت: زیبایی زن درچشمانش نهفته است ؛ زیرا چشمان او دریچه روح اوست، و در قلب او ،جایی که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.

نوشته شده در پنج‌شنبه 28 تیر‌ماه سال 1386ساعت 09:45 ق.ظ توسط بانوی شرقی| 16 نظر|

Design By : Night Melody