X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری


























بانوی شرقی

سلام

یه چیزی سر دلم مونده باید بگم

آخه این چه وضعیه؟ چند روز پیش حالم بد شده بود زنگ زدیم اورژانس اول که پشت تلفن داره شجر نامه ی منو می پرسه ، بعد از کلی سوال تاز میگه ماشینمون رفته یه تصادفی رو جمع کنه ماشین نداریم از اون ور شهر الان براتون آمبولانس می فرستیم.بعد از کلی معطلی بازم نیومد دوباره زنگ ردیم میگه مریض رو بیارین سر کوچه تون می یاییم می بریمش!!!! منم حالم بد سرم گیج می رفت نمی تونستم راه برم ، خلاصه برادرم ایستاد سر کوچه تا آمبولانس اومد بعد از این که اومده می گه حالا لازم بود زنگ بزنین اورژانس ؟خودتون می ذاشتیدش عقب یه وانتی چیزی می بردیدش !!!!!!!!!!! آخه بابا جون مگه من گوسفندم که منو می ذاشتن عقب وانت؟( اون موقع بابام هم خونه نبود وگرنه خودش منو می برد بیمارستان) خلاصه من درست نمی تونستم نفس بکشم دکتر بهم میگه راحت باش، چرا این جوری نفس می کشی؟ درست نفس بکش!!!!!!!!!1 بابا جون یکی نیست بگه من تو رو اوردم تا تو بگی من چرا این جوری نفس می کشم. بعدش می گه نیازی نیست بری بیمارستان ، اما نه دید جدی جدی انگاری من یه ذره نا خوشم!!!  منو برده تو آمبولانس خیر سرش می خواست از دست من رگ بگیره ، دستم سوراخ سوراخ کرد، الان دستم یه تیکه  کبود شده ، به خدا قسم تا چند روز دستمو نمی تونستم تکون بدم ، دست آخرم جناب دکتر تشخیص دادن که خودشون هم که می خواستن کنکور بدن حالشون این جوری بده میشده و بنده رو از آمبولانس به داخل حیاط خونه پرت کردن و گفتن به بیمارستان نیاز ندارم، کاش حد اقل یه سرم بهم وصل می کرد که تلاشش برای رگ گرفتن از من هدر نرفته باشه خلاصه از اون جایی که  مامانم می دونست خودش باید یه فکری به حال من بکنه زنگ زد که با آژانس منو ببره دکتر، طبق معمول آژانس ماشین نداشت ، زنگ زدیم به یه آژانس دیگه و خلاصه بعد از کلی درد سر بنده به دکتر رسونده شدم ، فقط نمی دونم چه جوری زنده موندم!!!!!!!!!!

نوشته شده در سه‌شنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1386ساعت 08:13 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 11 نظر|

Design By : Night Melody