X
تبلیغات
رایتل


























بانوی شرقی

کودک نجوا کرد خدایا با من حرف بزن.

مرغ دریایی آواز خواند،کودک نشینید.

سپس کودک فریاد زد:خدایا با من حرف بزن.

رعد در آسمان پیچید اما کودک نشنید.

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:خدایا بگذار ببینمت.

ستاره ای درخشید ولی کودک توجهی نکرد.

کودک فریاد زد خدایا به من معجزه ای نشان بده

و یک زندگی متولد شد اما کودک نفمید

کودک با نا امیدی گریست

خدایا با من در ارتباط باش بگذار ببینمت

بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد

ولی کودک، پروانه را کنار زد و رفت ...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1386ساعت 10:18 ب.ظ توسط بانوی شرقی| 3 نظر|

Design By : Night Melody